ربنا
لطف آیینه ها
یا امام رضا
چقدر خوب شد آری نگاهتان به من افتاد
همان دقیقه که چشمم درست کنج گهر شاد
بدون وقفه به باران امان گریه نمی داد
هزار تکه شد این من به لطف آیینه هایت
آری آقاجان دلهای ما شیدای توست و قلبمان برای دیدن حریمت می می رد...
آقا جان نگاهی به این قلب شکسته مان کن و ما را هم به مطاف حریمت دعوت کن...
آقا جان شنیده ام بارها که می خواندند:
ای غریبی که ز جد و پدر خویش جدایی
خفته در خاک خراسان و غریب القربایی
اغنیاء مکه روند و فقرا سوی تو آیند
ای به قربان تو شاها که حج فقرایی...
آمدم و دیدم هیچ جای حریمت نشانه ای از غربت نیست...
آقا جان ما را هم درخیل عزیزان درگاهت دعوت کن...
برچسب ها:
امام رضا ،
رضا ،
علی بن موسی ،
علی بن موسی الرضا ،
حرم ،
مسجد گوهرشاد ،
صحن ،
بارگاه ،
بارگاه ملکوتی ،
امام رضا علیه السلام ،
حریم ،
شعر ،
حج فقرا ،
غریب القرباء ،
غریب ،
شاه ،
مطاف حریم ،
صحن قدس ،
صحن مسجد گوهرشاد ،
امام رئوف ،
امام غریب ،
موسی بن جعفر ،
امام هفتم ،
دعوت ،
عصای دستم
مادرش گفت حالا که عصای دستم شدی کجا میری؟
با لبخند گفت تو دنیا عصای دستتون باشم بهتره یا آخرت؟
مادر با اشک اخرت را انتخاب کرد...
شهیدش رفت و دیگه بر نگشت...
تقدیم به شهدای گمنام
برچسب ها:
شهید ،
شهید گمنام ،
مادر شهید ،
مادر شهدا ،
آخرت ،
دنیا ،
لبخند ،
شهدای گمنام ،
گمنامی ،
عصای دست ،
اشک ،
اشک مادر ،
پرگشا
خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.
شهید دکتر چمران
برچسب ها:
شهید چمران ،
دکتر چمران ،
مناجات چمران ،
مناجات ،
پرگشا ،
ثنا ،
نجوا ،
ستاره ،
آسمان ،
کهکشان ،
علم ،
وجود ،
صعود ،
قلب ،
اسرار ،
نیمه شب ،
سکوت ،
تنهایی ،
آرامش ،
دعا ،
آسودگی خیال ،
شهید ،
شهادت ،
چمران ،
شهید دکتر مصطفی چمران ،
مناجات شبانه ،
آرامش تنهایی ،
آرامش سکوت ،
نگاه خود را اصلاح کنید
چرا نگاهتان را به عالم اصلاح نمی كنید؟!
ما گاهی خیال می كنیم این دنیا برای ماندن ماست! آمدیم اینجا خوش باشیم! آمدیم اینجا لذت ببریم! اگر برایمان عطا كنند خوشحال می شویم و می گوییم خدا ما را عزیز داشته است. اما اگر از ما بگیرند غصه می خوریم و می گوییم خدا ما را ذلیل كرده است. چرا در فقر چرا در بلا چرا در سختی هستیم؟! چرا من بیمار می شوم؟! خدا می فرماید: «نگاهتان را اصلاح كنید»
هم در زمانی كه به شما عطا می شود موقع امتحان اله است و هم وقتی می گیریم موقع ابتلاء رب است. نه وقتی به شما عطا می كنیم نشانه این است كه شما را عزیز داشته ایم؛ و نه وقتی نعمتی را می گیریم به خاطر این است كه برای شما سخت گرفته باشیم. نمره شما بعد از امتحان است.
اگر نعمتی دادند و رفوزه شدید نمره شما منفی است. اگر از شما چیزی را گرفتیم، بیماری، فقر، رنج، غصه سر فراز بیرون آمدید نمره شما مثبت است.
نگاهتان را به عالم اصلاح كنید تا وقتی نعمت می دهیم مغرور نشوید و دست و پایتان را گم نكنید. از امتحان موفق بیرون بیایید. وقتی هم سخت می گیریم وقتی نعمتی را می گیریم، فشاری وارد می كنیم دوباره دلتنگ نشوید، مأیوس نشوید. از امتحان بیرون بیایید؛ برایتان فرقی نكند. یكسان باشد.
برچسب ها:
اصلاح نگاه ،
اصلاح خود ،
حجةالاسلام میرباقری ،
غرور ،
نعمت ،
داتنگی ،
یأس ،
ناامیدی ،
رحمت ،
خدا ،
نمره منفی ،
نمره مثبت ،
رنج ،
غصه ،
شادی ،
لذت ،
عطا ،
خوشحالی ،
اصلاح ،
رب ،
هنوز که هنوز است...
مادر دیگر امروز صدایی از خانه ی علی نمی آید...
مادر دیگر امروز ناله ات را هیچ کس نمی شنود...
مادر دیگر نه شب برای همسایه هات گریه می کنی نه روز...
امروز خانه ی علی صوت و کور است...
امروز صدا اگر از در و دیوار خانه بیرون می آید از کودکان علی هم...
امروز مادر نیست...
بچه ها یاد می آورند دورانی را که رسول خدا بود و نزد مردم عابرو داشتند ...
یاد دارند دورانی را که وارد مسجد رسول خدا می شدند و ایشان تمام قد در برابر آن ها می ایستاد...
بچه ها بیاد می آورند زمانی که پیامبر آخرین نماز می خواند و آنها بروی پشت پدر بزرگ بازی می کردند و او سجده اش را برای آن ها طولانی کرد...
بچه ها فراموش نکردند آن روز را که در زیر کسا جمع شدند تا جبراییل اذن گرفت از رسول خدا و بر آنان وارد شد...
هنوز بیاد دارند رسول خدا را که از کنار درب خانه ی آن ها که می گذشت سلام مخصوص (السلام علیک یا اهل بیت النبوة)می داد...
هنوز از ذهن کودکان زهرا نرفته که پدر بزرگ چقدر مادرشان را دوست داشت...
هنوز ازیاد نبرده اند کلام من کنت مولای پیامبر را...
هنوز از یاد نبرده اند حسین منی او را...
هنوز حسین بیاد دارد وقتی مردم آمده بودند برای این که پیامبر برای باران دعا کند و پیامبر به دنبال حسین فرستاد...
هنوز بخن بخن های روز غدیر را زمانه هم بیاد دارد...
هنوز بیاد دارد که مرحب خیبری را چه کسی به زمین زد...
هنوز بر سر زبان هاست داستان در قاعه خیبر...
هنوز کلام رسول الله را بیاد دارد زمانه که فرمود : ضربه ی علی در خندق از عبادت جن و انس بالاتر است...
هنوز در گوش زمان ندای لافتی الا علی لا سیف الا ذوالافقار طنین انداز است...
هنوز مادر عالمیان را ام ابیها می خوانند (مادر رسول خدا)...
هنوز آن جمله در یاد زمانه بود که (آسمان ها و زمین را خلق نکردم مگر به محبة این پنج تن و وقتی جبراییل امین پرسید کیانند این وجودان طیب و طاهر فرمود: هم فاطمة و ابو ها و بعلها و بنوها...
هنوز زمانه یاد دارد که مدار فلک بر وجود نازنین این وجودان طیب و طاهر می گردد...
هنوز...
هنوز...
ولی مردم انگار فراموش کرده اند ...
نه انگار که یاد دارند همه این صحنه ها را و...
هنوز که هنوز است صدای ناله مادر از کوچه های مدینه به گوش می رسد...
هنوز که هنوز است دست شرطه های حجاز سنگین است...
هنوز حسن بن علی علیه السلام بیاد دارد که در کوچه چه گذشت...
چقدر برای پسری آن هم از تبار هاشمیان سخت است که ببیند و نتواند کاری کند برای مادرش آن هم مادری چون فاطمه ...
و از آن سخت تر چقدر برای شوهری سخت تر است...
و از آن سخت تر چقدر برای دختری سخت است...
هنوز انگار چند روز پیش است که حسنین کشتی می گیرند و رسول الله به دغاع از سبط اکبر او را تشویق می کند و وقتی زهرای مرضیه علت را جویا می شود می فرمایند ملایکه را دیدم که حسین را تشویق می کردند خواستم حسنم تنها نباشد...
و هنوز کوچه های مدینه از خودش خجالت می کشد...
هنوز دیوار قصد ندارد سر بلند کند...
وهنوز مسمار از مسمار بودنش و در از در بودنش خجالت می کشد...
اما امروز شیعه افتخار می کند که شیعه است...
امروز ما افتخار می کنیم که گل محبت علی علیه السلام در وجودمان است...
امروز افتخار ماست که مادری چون صدیقه طاهره داریم...
اما ما منتظریم...
ما منتظریم تا ندای دلنشین انا المهدی را بشنویم...
ما منتظریم تا ندای انا المنتقم را از زبانش بشنویم...
ما منتظریم تا منتقم مادرمان از راه برسد...
و دنیا بداند که ان ربک لبالمرصاد...
و بداند که مهدی ما خواهد آمد ...
و بداند تا کفر است ما هستیم و تا ما هستیم مبارزه هست...
برچسب ها:
مادر ،
بی بی جان ،
حضرت زهرا علیه السلام ،
حضرت فاطمه سلام الله علیها ،
حسنین علیهم السلام ،
علی علیه السلام ،
شب قدر ،
شب تنهایی اهل بیت ،
رسول خدا ،
پیامبر خاتم ،
ختم المرسلین ،
امام المتقین ،
امیر المومنین ،
مولی الموحدین ،
شام غریبان ،
مادر سادات ،
کوچه ،
در و دیوار ،
روضه ،
هیئت ،
مادر غمدیده ،
حسین بن علی علیه السلام ،
مسمار ،
میخ در ،
در خانه علی ،
انا المهدی ،
اناالمنتقم ،
یا صاحب الزمان ،
شرف شیعه
خدایا تو را شکر می کنم که شیعیان را با اسلحه شهادت مجهز کردی که علیه طاغوتها وستمگران و تجاوزگران قیام کنند و با خون سرخ خود ، ذلت هزار ساله را از دامن تشیع پاک کنند و ارزش و اهمیت شهادت را در معرکه حیات بفهمند و با ایمان خدایی و اراده آهنین، خود را از لجنزار اسارت جسدی و روحی نجات بخشند. علی وار زندگی کنند و در راه سرخ حسین علیه السلام قدم بگذارند و شرف و افتخار راستین تشیع را که قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود دوباره کسب کنند.
برچسب ها:
شیعه ،
شرف ،
آزادی ،
آزادگی ،
مردانگی ،
آزار شیعیان ،
مقاومت ،
شیعه کشی ،
دکتر چمران ،
مناجات چمران ،
شهید چمران ،
شهید ،
طاغوت ،
اسلحه ،
امام حسین علیه السلام ،
فرهنگ شهادت ،
ندای غریبانه
هنوز صدای ناله و شیون می آید
اگر خوب گوش کنی هنوز صدای بچه هایی را می شنوی که نا له می زنند
و هنوز صدای غربت مردی را می شنوی که سر در چاه کرده و از زمانه با چاه سخن می گوید.
هنوز صدای کودکانی که این شب ها نوای مادر مادر را بر لب دارند می شنوی
و هنوز صدای یا فضة خذینی فاطمه را می شنوی
و هنوز می شنوی که زمانه گریه بر لب دارد ...
هنوز می توان شنید که آسمان چگونه اشک می ریزد و زمین چگونه ناله می زند...
هنوز صدای ناله ی مرغابی های خانه ی علی را می شنوی...
هنوز صدای دستگیره درب می آید که حسنین در را به هم می زنند و دوان دوان به سمت مسجد می دوند تا بلال را خبر دهند که اذان نگوید چرا که فاطمه غش کرده...
هنوز صدای ناله ی خانه علی را می شنوی ...
و هنوز صدای گریه ی علی را ...
که سر بر دیوار خانه گذاشته در فراق یارش می گرید...
هنوز می شنوی صدای مردی را که می گوید فاطمة بضعة منی فقد اذاها فقد اذانی و قد اذانی فقد اذانی الله ...
هنوز صدای فداها ابوها در کوچه های شهری دوردست به گوش می رسد...
هنوز که هنوز است صدای پیامبری را می شنوی که وقتی از کنار خانه ی دخترش می گذرد ندا می دهد السلام علیکم یا اهل بیت النبوة...
اما...
اما نمی دانم چه شده که من هنوز این ندا را می شنوم ولی در همان زمان نزدیک کسی نشنید...
نمی دانم نشنیدند یا نخواستن بشنوند ...
نمی دانم...
امروز سخت زمانه عوض شده ...
هنوز می شنوم صدای ناله ی زنی هجده ساله را...
هنوز می شنوم ندای ام ابیها را...
مگر می شود انسان به این زودی فراموش کند سخنان حبیب اله العالمین را ...
مگر می شود توصیه های پیامبر را براحتی فراموش کرد...
چگونه جامعه دچار این فطرتمی شود که میوه دل رسول خدا را می زنند و سکوت می کند...
پیامبر خدا را مجنون می خوانند وقیام نمی کند...
ای کاش ...
ای کاش ....
ای کاش ...
چه زیباست وقتی می بینی سلاله رسول خدا را مردم احترام می کنند و چه زیباست وقتی می بینی مردم فریاد می زنند این همه لشگر آمده به عشق رهبر آمده ...
علی جان ای کاش بودیم...
ای کاش بودیم و تو را یاری می کردیم و لازم نبود جگر گوشه ی رسول الله جلو بیاید...
ای کاش...
تاریخ باید بمیرد در این درد...
زمانه باید محو شود...
و زمان باید نابود شود...
چگونه آب قدرت حرکت دارد...
وزمین قدرت گردش...
چگونه باران روی آمدن ...
و چگونه دریا قدرت موج زدن...
چگونه خورشید می تواند بتابد...
مگر می شود روز سپری شود بی او...
مگر شب جرأت آمدن دارد بدون او...
مادر چه بگویم...
برچسب ها:
مادر ،
فاطمه ،
حضرت زهرا سلام الله علیها ،
بی بی جان ،
زهرای مرضیه ،
امیر المومنین ،
علی بن ابی طالب ،
امام علی علیه السلام ،
حسنین ،
اقدام انقلابی
باسلام
دیشب در اقدامی انقلابی عده ای از دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه السلام در مقابل مجتمع مسکونی دریا حضور بهم رساندند.
به گزارش دوستان علت حضور در مقابل این مجتمع مراسم پارتی بود که در آن برقرار بود و دانشجویان مراتب اعتراض خود را به نیروی انتظامی اطلاع دادند و بعد از آن که اقدامی را از طرف مقامات مذکور ندیدند خود وارد عمل شدند.
دانشجویان تا ساعت 2 بامداد در مقابل مجتمع ایستادگی کردند تا این که بعد از چند ساعت چند نیرو از جانب نیرو انتظامی به منطقه اعزام شدند و از مسول مجتمع تعهد گرفتند تا دیگر چنین اتفاقی در این مکان انجام نشود.
به نظر می رسد چنین اقداماتی برای احیای امر به معروف در این مکان ها الزامی باشد و دانشجویان باید وارد عمل شوند.
به امید همگانی شدن این واجب در جامعه...
برچسب ها:
اقدام انقلابی ،
امربه معروف ،
نهی از منکر ،
پارتی ،
مناجات چمران
· بسم الله الرحمن الرحیم
· من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است ، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است .
· درد دل آدمی را بیدار می کند ، روح را صفا می دهد ، غرور و خود خواهی را نابود می کند. نخوت و فراموشی را از بین می برد ، انسان را متوجه وجود خود می کند .
· انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند ، فراموش می کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است ، فراموش می کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود ، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود ، به پیش می تازد و از هیچ ظلم وستم رو گردان نمی شود. اما درد آدمی را به خود می آورد ، حقیقت وجود او را به آدمی می فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می کند و دست از غرور کبریایی برمی دارد ، و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می فهمد و آن را توجه نمی کند .
· خدایا تو را شکر می کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم .
· خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است .
· خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است .
· خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد .
· خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .
· خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند .
· خدایا من کوچکم ، ضعیفم ، ناچیزم ، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم . به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم .
· ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیباییهایت ، با همه مظاهر جلال و جبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم. ای پاهای من ، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید ، می دانم فداکارید ، می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آئید ، اما من آرزوئی بزرگتر دارم ، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم ، به حرکت در آئید ، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید ، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها ونقشه ها وامیدها ومسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید .ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید ، از شما می خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه ی خود را به بهترین وجه ادا کنید . ای پاهای من سریع وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی ودقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین وهوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، چند لحظه بیشتر با قدرت واراده صبور وتوانا باش. به شما قول می دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید،آرامشی ابدی.دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.
· خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد .
· خدایا تو را شکر می کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است مسح توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید
آخرین مناجات چمران
برچسب ها:
شهید ،
شهادت ،
دکتر چمران ،
چمران ،
شهید چمران ،
مناجات چمران ،
آخرین مناجات چمران ،
مناجات ،
وگرنه نامه برای مفید می آید...
به شیوه ی غزل اما سپید می آید
صدای جوشش شعری جدید می آید
چه آتشی غم تو باز زیرسر دارد
که باغ شعرٍ تر از آن پدید می آید
دوباره سبز شده خاک سرزمین دلم
مگر زخطّه ی چشمت شهید می آید؟
نفس نفس به امید تو عمر می گذرد
امید می رود آری ، امید می آید
برای درد دل تو مفید نیست کسی
وگرنه نامه برای مفید می آید
مردّدم که تو با عید می رسی از راه
و یا به یُمن قدوم تو عید می آید
کلیدداری کعبه نشانه ی حق نیست
کسی است حق که در آن بی کلید می آید
و حاجیان همه یک روز صبح می گویند:
چقدر بر تن کعبه سفید می آید
برچسب ها:
یابن الحسن ،
امام زمان عجل الله تعالی ،
مهدی فاطمه ،
حجة بن الحسن ،
غریب ،
حضرت مهدی ،
علیه السلام ،
جاودانگان عالم
معرفت قدسی
تأملی کوتاه درباره علم دینی
1) «علوم» اعم از انسانی و طبیعی تابع متغیری از «متافیزیک» هستند؛ بدین معنی که با تغییر متافیزیک، علوم نیز تغییر مییابند. انقلاب اسلامی، انقلابی دینی است که متافیزیکی وحیانی دارد. چنین انقلابی هرچند ممکن است در مراحل نخست و اجمالی خود با علوم ناشی از متافیزیکهای غیردینی (بهویژه اگر آنها نیز بروز اجمالی داشته باشند) سازگار شود، اما بیشک، ساحت تفصیلی انقلاب دینی با ساحت تفصیلی فرهنگها و تمدنهای غیردینی ناسازگار خواهد بود. چنین درکی از ماهیت انقلاب اسلامی است که از ابتدا تاکنون رهبرانش را بر آن داشته تا دغدغه تولید علومی هماهنگ با «مبنا» و «مقصد» آن را داشته باشند. از همین روی، امروزه - در حالیکه انقلاب اسلامی چهارمین دهه حیات پربرکتش را سپری میکند - «جنبش نرمافزاری و نهضت تولید علم» دغدغه تداوم همان راهی را دارد که در ابتدای انقلاب، «شورای عالی انقلاب فرهنگی» معطوف بدان تأسیس شد؛ با این تفاوت که در ابتدای انقلاب، امکان سازگاری اجمالی با علوم موجود وجود داشت، اما اینک، چنین امکانی وجود ندارد. بر این اساس، برخلاف برخی روشنفکران دینی که گسترش علم دینی را منوط به سبک و خفیف شدن متافیزیک دین میدانند، متافیزیکهای پیچیدهتر دینی، امکان تولید علوم دینی پیچیدهتر و متکاملتر را فراهم خواهند کرد.
2) علم «پدیدهای اجتماعی» است؛ بدین معنی که هرچند ممکن است گزاره یا گزارههایی از پیکر علم را بتوان یافت که بدون سابقه و مخلوق الساعه باشند، اما بیشک، «نظریههای علمی» مسبوق به سابقه بوده و همواره جمعی از انسانها در تکوین، نضج، تثبیت و تکمیل آنها سهم داشتهاند. علم دینی نیز از این قاعده مستثنا نیست و در تمامی مراحل خود نیازمند حضور جمعی متدینان است. اهمیت مسأله زمانی بیشتر درک میشود که بر این باور باشیم آخرین مرحله علم دینی، تحقق «تمدن دینی» است. تمدن دینی بسان هر تمدن دیگری بر «تکثر» افراد، جریانها، فرهنگها و گفتمانها استوار است. البته واضح است که تکثر محض، عین «پوچی» است و کثرتهای تمدنی نیز نیازمند «وحدت» هستند. واقعیت این است که کثرات علم دینی در حوزه انسانی، با یک «انسان کامل» - که همان ولی الهی بوده و در عصر غیبت، فقیه جامعالشرایط نیابت او را بر عهده دارد - و در حوزه اجتماعی با یک «حکومت دینی» ناشی از «شریعت الهی» به وحدت میرسند. ضرورت داشتن حکومت دینی برای علم دینی بدین معنی است که علم هم از جنس «فرهنگ» و هم از جنس «سیاست» است. بهعبارت دیگر، علم هم دارای «قوس صعودی» (فرهنگ) و هم دارای «قوس نزولی» (سیاست) است.
3) علم، پدیدهای مربوط به ساحت «اثبات» است و از همین روی، علم خواندن «ودایع مکنون در هستی» با قطع نظر از تعلق ادراک انسان بدان، از سر مسامحه است. همچنانکه صرف تفسیر ذهنی «عالم طبیعت» به «عالم خلقت» نمیتواند ودایع الهی در طبیعت را تبدیل به علم دینی کند، بلکه برای دینی تفسیر شدن مکنونات طبیعت، علاوهبر تغییر زاویه نگاه به آن، نحوه (روش) ارتباط و مواجهه انسان با آن بهمنظور استخراج مکنوناتش نیز مهم است. بهعبارت دیگر، شاید نتوان ممیزه علم دینی را در یکی از مؤلفههای «موضوع، حکم، غایت و روش» منحصر کرد و لازم است برای حکم به دینی بودن یک علم، همه مؤلفههای مذکور مدنظر قرار گیرد. بهرغم این، در بین مؤلفههای مذکور، بهنظر میرسد مؤلفه «روش» از اهمیت بیشتری برخوردار است. اساسا مسأله «حجیت» شرعی بیش از هر عاملی با مقوله روش مرتبط است. وقتی مؤلفه روش در علم بهمثابه پدیدهای اجتماعی ضرب شود، مسألهای به نام «سبک زندگی» از اهمیت بسزایی برخوردار میشود. سبک زندگی، کاربست روش (به معنی عام) در مقیاس اجتماع است و اگر رسالت علم، راهبری زندگی باشد، کاربست روش در علم بهگونه مضاعفی اهمیت مییابد.
4) ترکیب علم دینی را باید «ترکیب مزجی» و نه «ترکیب انضمامی» دانست؛ بدین معنی که علم چیزی مستقل از دین نیست: علم، نور است و معرفت و دین هم، چیزی غیر از آن نیست.
بر این اساس، پرسش اساسی درباره نسبت علم و دین را نباید از طریق نسب اربعه پاسخ داد؛ چراکه در ترکیب علم دینی، دین، عالَم و هوای علم است و در این میان، تفاوتی میان علوم انسانی و علوم طبیعی نیز وجود نخواهد داشت. راز به بنبست رسیدن علوم موجود در هوای انقلاب اسلامی نیز در همین نکته نهفته است که عالم علوم موجود، غیر از عالم انقلاب اسلامی است و هرچه عالم انقلاب اسلامی به تفصیل میرسد، مغایرت و تضاد با علوم موجود بیشتر احساس میشود. عالَم دینی جز از طریق دینداران بسط نمییابد. این بدین معنی است که برای تولید علم دینی، علاوهبر مؤلفههای ظاهری، وجود برخی مؤلفههای درونی از جمله «نیت دینی» نیز لازم است.
بر این اساس، اگر شخص یا اشخاصی با روشی به ظاهر به حجیت رسیده، اما با نیتی غیر یا ضداسلامی، علمی تولید کردند، متصف شدن آن علم به دین مورد تأمل خواهد بود، مگر از باب تشکیکی دانستن علم دینی که در این صورت، میتواند مرتبه نازلی از آن را به خود اختصاص دهد.
5) در اسلام، ایمان در ساحت آگاهی صورت میگیرد و در غیر آن فاقد اعتبار است. از همین روست که عقل، شرط ایمان و همه مساوقات و ملزومات آن دانسته شده است. از سوی دیگر، در حالیکه ایمان مسبوق به علم است، از آنجا که معطوف به «عمل» میباشد، پس سابق بر عمل است. بهعبارت دیگر، وقتی علم، ایمان میآفریند و ایمان، عمل، میتوان گفت که غایت علم، همان «عمل» است. از این روی، علم دینی مادام که صرفا کارویژه اعتقادی داشته و هیچ ارتباطی با ساحت عمل پیدا نکند، فاقد اعتبار خواهد بود. بر این اساس، میتوان نظریه «علم برای علم» را - که از آن با عنوان «مطلوبیت ذاتی علم» یاد میشود - نیز مورد مناقشه قرار داد. همچنان که میتوان در عقلانیت کلام منسوب به ابوریحان بیرونی نیز که فرمود: «این مسأله را بدانم و بمیرم یا ندانم و بمیرم، کدام بهتر است»، در صورتی که از «دانسته» طرفی برای عمل حاصل نشود، تردید کرد. به دیگر سخن، علم نه یک ارزش غایی، بلکه ارزش آلی است و از همینروست که خودش نمیتواند میزان و ترازوی خودش باشد، بلکه «جهت» است که بدان اعتبار میبخشد و همچنانکه هیچ عملی فارغ از جهت نیست، جهت نیز جز از طریق عمل و متعلق علم حاصل نمیشود.
6) فیلسوفان، از گذشته بسیار دور تا به امروز، علم را به دو گونه نظری و عملی تقسیم کرده و در اینکه به لحاظ رتبی یا مرتبهای کدام یک مقدم است، اختلاف ورزیدهاند. بهرغم این، همه آنها بر این باورند که هرچند رابطه این دو نوع، ضروری نیست، اما بسیار وثیق است؛ بهگونهای که علوم صرفا نظری با قطع نظر از امکان عملی شدنشان یا امکان تأثیرشان بر حوزه عمل و هم علوم صرفا عملی با قطع نظر از تعلقشان به ساحت نظر فاقد اعتبار هستند. واقعیت این است که در عالم اسلامی، پژوهشهای نظری - که بیشتر پژوهشهای بنیادین از این دست هستند - بسیار زیاد و حتی عمیق صورت گرفته است؛ اما تلاش به مراتب کمتری در جهت عملیاتی و راهبردی کردن این پژوهشها شده است. این در حالی است که پروژه علم دینی زمانی مطلوب خواهد بود که هم پشتوانه «پژوهشهای نظری» و هم «قابلیت راهبردی» شدن را داشته باشد، علم دینی نباید در حد «آموزه» باقی بماند، بلکه باید به «برنامه» تبدیل شود؛ چراکه منظومه علوم و معارف اسلامی معطوف به شکلدهی زیست اسلامی یا همان «حیات طیبه» است و گرچه حیات طیبه را نمیتوان به صرف رفتارها تقلیل دارد، اما تجلی عینی این حیات جز از طریق رفتار و عمل ممکن نیست.
7) وقتی غایت علم، عمل باشد، «علوم عملی» (اعم از جنبههای عملی علوم انسانی و علوم طبیعی، فنی و مهندسی) حلقه متمم و آخرین علوم نظری خواهند بود. البته این بدین معنی نیست که تا زمانی که چرخه علوم نظری صورت کمال و تمام خود را پیدا نکرده است، نوبت به علوم عملی نخواهد رسید؛ بلکه بدین معنی است که در سیر کلی علوم، ابتدا فرهنگ (که بیشتر بر قائمه علوم نظری استوار است) و سپس تمدن (که بیشتر بر قائمه علوم عملی استوار است) بهوجود میآیند. به سخن دیگر، در دورهای که کارویژه علوم بیشتر فرهنگسازی است، علوم نظری بیشتر از علوم عملی و در دورهای که کارویژه علوم بیشتر تمدنسازی است علوم عملی بیشتر از علوم نظری بهکار میآیند. واقعیت این است که در ابتدای انقلاب که فرهنگ انقلابی ما در حال شکلگیری بود، بهدلیل اهمیت داشتن عالمان علوم نظری، دشمنان بیشتر دغدغه حذف و ترور همانها را داشتند و اینک که در چهارمین دهه انقلاب اسلامی به سر میبریم و مراحل نخستین تمدن اسلامی در حال شکل گرفتن است، بهدلیل اهمیت داشتن عالمان علوم طبیعی و فنی همینها دستخوش بیمهری و ترور دشمنان قرار میگیرند؛ چراکه با عملیاتی شدن پژوهشهای بنیادین اسلامی، علاوهبر «مشروعیت»، «مقبولیت» نظام اسلامی نیز تأمین میشود.
8) شاخص نهایی برای ارزیابی علم دینی، «عمل دینی» خواهد بود، نه صرف انسجام درونی منظومه علمی یا صحت مبانی و روش تحصیل آن؛ بدین معنا که علم دینی مصداق «علم لاینفع» نیست. اگر علم واقعا دینی باشد، لاجرم، در جهت دین «کارآمدی» خواهد داشت. حداقل مراتب کارآمدی علم دینی کمک کردن به بسط عالَم دینی است. عالم دینی فضا و زمینهای است که هرگونه عمل و رفتار در آن متأثر از دین است. شکل تام و تمام عالم دینی وضعیتی است که امکان ظهور و بروز ارادههای غیردینی در آن سخت شده باشد یا حتی اگر امکان ظهور هم داشته باشند، حد نفوذ آنها به اندازهای نباشد که بتوانند برای نفوذ ارادههای دینی مانعیت ایجاد کنند. چنین وضعیتی جز از طریق تورم دادن اعمال دینی محقق نخواهد شد. تورم اعمال دینی باعث خواهد شد تا ارادههای دینی برای گذار از آن به زحمت بیفتند؛ چراکه هرگذاری به معنی اتخاذ موضع در برابر پدیده گذار شده است. طبیعی است که اگر پدیدههای گذار شده حداکثری و متورم شوند، اتخاذ موضع در برابر همه آنها هزینهبر خواهد شد. در عالم سکولار نیز ارادههای دینی دقیقا از طریق مواجهه حداکثری با پدیدههای غیردینی به حاشیه رانده میشوند، نه ضرورتا از طریق سرکوب مستقیم.
9) علم دینی پس از اینکه به عمل دینی بینجامد، لازم است در حوزههای مختلف «نمادسازی» کند. علم زبان خاص است و تنها اهل علم میتوانند از محتویات آن بهره ببرند؛ در حالی که نماد زبان عام است و همگان - حتی در محیطهایی که با زبان عمومی آنجا هم آشنایی ندارند - میتوانند از آن بهره ببرند. جریانها و گروههای مختلف، حتی گروههای مذهبی، تلاش میکنند تا خود را از طریق یک نماد به آسانی تبلیغ کنند. بهعبارت دیگر، عمل دینی اگر به نماد دینی تبدیل شود دارای کارویژههای حداکثری میشود. مثلاً «حجاب» بهمثابه یک عمل دینی، در برخی از مقاطع تاریخی، به یک نماد برای اسلامگرایی تبدیل شده و در حین دینی بودنش حتی کارکرد سیاسی - اجتماعی پیدا کرده است. نمادها ضرورتا باید محسوس و ملموس باشند. بر این اساس، امور معنوی باطنی ممکن نیست نماد شوند؛ چراکه امور باطنی به راحتی واسطه ارتباط عمومی قرار نمیگیرند. اساسا وجود نماد برای علم دینی باعث میشود تا عالَم دینی از طریق زبانهای متعدد شکل بگیرد؛ بهویژه اینکه نمادها را بهدلیل ماهیت استعاری خاصی که دارند، میتوان به صورتهای گوناگون تفسیر کرد تفاسیر مذکور ممکن است زبانهای علمی، دینی، هنری، عامیانه و... پیدا کنند و موجب بسط عالم دینی شوند.
10) هیچ علمی به معنی دقیق کلمه تأسیسی و خلق الساعه نیست، بلکه همه نظریهها مسبوق به تأملاتی هستند که ضرورتا از جانب صاحب نظریه صورت نگرفتهاند. این بدین معنی است که هرگونه تولیدی در علم، باید بر «تراث تاریخی» آن علم استوار باشد. علم دینی نیز از قاعده مذکور استثناء نیست و تولید آن ضرورتا از طریق تراث موجود علوم دینی ممکن خواهد بود. توجه به نکته مذکور از این حیث مهم است که بدانیم جریانها و گروههایی - مثل جریان روشنفکری - که نسبتی با تراث دینی (اسلامی) نداشته یا نسبتی ضعیف و حداقلی دارند، نخواهند توانست داعیهدار تولید علم دینی شوند. همچنان که جریانهایی نیز که معتقد و ملتزم به دین هستند، دغدغه مذکور را با تکیه بر پایگاههای علمی غیردینی - مثل بسیاری از علوم دانشگاهی امروزی - نخواهند توانست دنبال کنند؛ چراکه علم دینی ضرورتا از درون پایگاهی کاملا دینی مثل «حوزههای علمیه» و توسط عالمان آگاه به تراث دینی تولید خواهد شد. البته باید در نظر داشت که کارویژه تراث برای تولید علم در حد «مقدمه» است و لذا - برخلاف رویکرد امروز حوزههای علمیه - نباید توقف در آن به اندازهای به طول انجامد که مانع فرصتیابی برای تأمل در خود «ذی المقدمه» شود.
دكتراحمد رهدار
برچسب ها:
دکتر رهدار ،
معرفت قدسی ،
معرفت ،
تولید علم ،
تولید علم دینی ،
انقلاب اسلامی ،
جنبش نرم افزاری ،
جهان بینی در دانشگاه
بسم الله الرحمن الرحیم
از جهان بینی تا دانشگاه
یکی از نقاط ضعف نظریه پردازی و به تبع آن سیاست گذاری در کشور ما ابتناء نداشتن این مسائل بر مبانی نظری و جهان بینی ماست.
هنگامی که ما برای اداره جامعه و نظام خود یک جهان بینی را پذیرفتیم و آن را مکتب خود قرار دادیم باید بر اساس همان جهان بینی در حوزه های گوناگون برنامهریزی و حرکت کنیم.
البته این اشکال در حوزه فردی نیز قابل مشاهده است و افرادی را می توان مشاهده کرد که رفتارهای آنان براساس جهان بینی شان نیست، فعلاً در مقام احصاء دلایل و عوامل این معضله نیستیم و قصد داریم مصادیقی از آن را در اداره دانشگاه و زندگی فردی و دانشجویی خود متذکر شوم.
1- از جمله نقاط اساسی جهان بینی ما (جهان بینی اسلامی) دو ساحتی بودن انسان است. انسان موجودی است که از یک سو بدن و جسمی مادی دارد و از سوی دیگر روح و نشئه ای ملکوتی. حقیقت انسانی نیز بسته به همین ساحت روحانی اوست و الّا جسم او که دائم در حال تغییر و تحول است و ثبات او در گرو روح اوست. فلذا روح در برابر جسم دارای اصالت است و ساختن آن در برابر ساختن جسم تقدم دارد.
بر اساس همین مبنا در جامعه نیز نهادی که متولی پاسخگویی به نیاز های روحی انسان است نسبت به نهادی که قصد تأمین نیازهای مادی او را دارد دارای اولویت بیشتری میباشد یعنی تقدم نهاد فرهنگ بر نهاد اقتصاد.
در برنامه ریزی برای جامعه و سازمان ها نیز با این رویکرد، توجه به ابعاد فرهنگی باید دارای وزن بیشتری نسبت به ابعاد اقتصادی داشته باشد که متاسفانه این نگاه چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی مورد غفلت واقع میشود.
نمونه عدم توجه به ابعاد فرهنگی در زندگی فردی: اگر فردی در هزینه های زندگی اولویت های بیشتری را به جسم، خورد و خوراک و پوشاک خود داشته باشد و در برابر از توجه به روح خود و تغذیه آن مانند خرید و خواندن کتاب، شرکت در مجالس وعظ و خطابه و ... غفلت بورزد این نگاه را در زندگی خود حاکم کرده است!
البته میتوان توجه به بعد جسم را هم در ذیل پرداختن به روح قرار داد اما در صورتی می توان آن را انتخابی برخاسته از مبانی دانست که این انتخاب، آگاهانه بوده باشد و نسبت به آن توجه وجود داشته باشد.
نمونه عدم توجه به ابعاد فرهنگی در دانشگاه:
برای این که این نگاه رو با زبان ساده برای شما بیان کنم مجبورم یک مثال دم دستی بزنم!
دقت کردید که معمولاً دانشگاه برخی از غداهای خاص رو در شب جمعه در برنامه غذایی قرار می دهد؟! علت این کار این است که چون معمولاً این غداها دارای هزینه زیادی است این شب انتخاب می شود که افراد کمتری(دانشجویان غیر تهرانی منهای اساتید، کارمندان و کارگران ) در دانشگاه حضور داشته باشند تا هزینه کمتری را دانشگاه متحمّل شود. اما اگر نگاه مسئولین دانشگاه، توجه به ابعاد فرهنگی و روحانی افراد بود اصلاً این شب را برای این غدا انتخاب نمی کردند زیرا روایات بسیار زیادی در باب شب زنده داری و مناجات با خدا در شب جمعه وجود دارد و اصلاً کسی که در این شب این چنین غذایی رو خورده باشه حال و حوصله بیدار ماندن رو نخواهد داشت چه برسد به شب زنده داری!
2- یکی از مباحث بسیار مهم در کلام شیعی موضوع "حسن و قبح عقلی" است. این نگاه دارای اثرات بسیار زیادی در سایر حوزه های زندگی فردی و زندگی اجتماعی مانند سیاست، اقتصاد و... است. متاسفانه ما در بسیاری از مسائل مدیریتی و تربیتی از استفاده از این اصل غفلت می ورزیم!
اگر دقت کرده باشید مشاهده کردید که افرادی که به شدت متدین بودند پس از مدتی که دین و مکتب خود را رها میکنند جزو پلیدترین و کثیف ترین افراد می شوند که پایبندی حتی به ارزش های انسانی هم ندارند.بنظر شما علت این موضوع چه می تواند باشد؟!
بنظر میرسد حاکمیت نگاه اشعریون در روش های تربیتی ما علت این پدید آمدن این مشکل است. اگر در خاطر داشته باشید تفاوت دو نگاه اشعریون و معتزلیون را در کتاب بیست گفتار شهید مطهری مطالعه کردیم ولی اجمالاً اگر بخواهیم گزارشی از این اختلاف عنوان کنیم این بود که معتزله اعتقاد به حسن و قبح عقلی داشتند و اوامر الهی را متناسب با همین حسن و قبح می دانستند اما از سوی دیگر اشعری ها قائل بودند که هر آنچه خداوند به آن امر کند حَسَن می شود و هر آنچه خداوند از آن نهی کند قبیح می شود و حُسن و قُبح ذاتی برای افعال و صفات وجود ندارد.
در روش تربیتی ما این گونه است که تا کودک چشم باز می کند، هر خوبی و بدی که خواسته اند به او بگویند انجام بده و یا ترک کن آن ها را به دین و خدا مرتبط کرده اند. پدر به فرزند گفته، بچه جان فلان کار را انجام بده، بچه می پرسد چرا باید انجام بدهم به او گفته اند چون خدا گفته! از آن طرف تا یک مسئله را نهی می کردند در برابر سوال فرزند آن را به نهی خداوند مرتبط کرده اند. بنابراین این زشت و زیبا و خوب و بد در ذهن او، در منش او و در شخصیت عملی او همواره به یک نقطه مبدأ(خدا) متصل بوده است، اگر خدایی نکرده این مبدأ از او گرفته شود او دیگر پایبندی به هیچ ارزشی نخواهد داشت!
اما اگر از کودکی به او می آموختند که فرزندم به دیگران کمک کن چون نوع دوستی یکی از دستورات عقل است و یا مردم آزاری مورد نهی عقل و فطرت است پس آن را ترک کن به مراتب می توانست هم او را بیشتر اقناع کند و هم مسئله حسن و قبح عقلی را بهتر درک می کرد! [1]
اما باید توجه داشت که این نکات بسیار ریز و حساس است، چون اگر این موضوع بد فهم شود و به فرزند به صورت ناصحیح منتقل شود منجر به سکولاریسم میشود.
فعلاً به صورت اجمالی فقط باید عرض شود که :
· دستورات خداوند متعال قطعاً حُسن و قُبح را مشخص می کند ولی این "کَشف" حسن و قبح عقلی از دستور الهی است و نه مبدأ ایجاد ذاتی حسن و قبح پس مبدأ ذاتی حسن و قبح عقل است نه نقل که البته آن هم مخلوق خداست.
· دستور عقل نیز در ذیل دستور الهی قرار می گیرد و حکم قطعی عقل به حسن و قبح چیزی، جزء اوامر الهی خواهد بود.[2]
متاسفانه این نگاه اشعری در اداره دانشگاه نیز دیده می شود که کوچکترین مسائل را مستند به امر الهی میکنند و آن را حلال و حرام می خوانند که در صورتی که می توان آن ها را به عقل رجوع داد و سپس از استناد عقل به شرع آن را نیز شرعی خواند ولی متاسفانه بلافاصله و به صورت مستقیم اوامر و قوانین دانشگاه که پیروی از آن به دستور عقل واجب است را بلاواسطه به نقل ، امر الهی و ولایت پذیری منتهی می کنند!
[1] - رک: بایدها و نبایدها، آیت الله شهید بهشتی،ص 73 الی 77
[2] - رک: منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، آیت الله جوادی آملی
برچسب ها:
دانشگاه ،
دانشجو ،
نگاه اشعری ،
مدیریت دانشگاه ،
جهان بینی ،
شهادت هنر مردان خدا...
براستی شهادت میلاد دانایی و پرواز بینایی است.شهادت شکوفایی عرفان است بر شاخساران بلند جان آدمی.شهادت چشمه هماره جاری شیدایی است.شهادت چون آذرخشی است که در دل آسمان زندگی می درخشد و به بیداران امید طلوع نور می بخشد. اگر ستارگان نبودند آسمان شبها بی معنا می شد چرا که هیچ چشمی را خیره نمی کرد شهیدان تفسیر رویش لاله هایند.شهیدان ستارگان آسمان شب های مایند...
ای از جان گذشتگان ...
فرهنگ جبهه و جنگ در شما خلاصه می شود زیرا که با نام شما نخل های تفدیده ی جنوب آشناست صوت دعا و مناجاتتان در هنگام شب جان بیابان ها را جلا بخشیده ...
آنچه گفتیم گلی از این لاله زار هم نبود اما گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟
امروز بعد از سالیان دراز هنوز که هنوز است یک پلاک و یک قطعه استخوان وجود آن ها دلبری ها می کند این جان های مرده را و به تعبیری حیات می بخشد و دم مسیحایی است که مردگان دیار جنون را بیدار می کند و غفلت زدگان را از خواب غفلت بیدار ...
امروز هنوز که هنوز است دلبران عالم دلبری می کنند و ما اسیریم اسیر در مرداب منیت ...
آنان که رفتند بر روی خود پا گذاشتند و ما امروز دنبال من و ما خودمان هستیم...
امروز در بهترین شرایط فقط پای حرف های گنده در میان است و فقط همین حرف اما ...
چه زیبا می گفت دوست عزیزی که امروز فقط ما می دانیم و هی می دانیم و وای بر روزی که ما را در برابر دانسته ها مؤاخذه کنند نمی دانم چقدر شرمنده ایم...
امروز عرصه را فقط در حرف زدن می بینیم و فقط در حرف زدن ...
و چه زیبا فرموده سردار عزیز شوشتری:
دیروز از هر چه بود گذشتیم امروز از هرچه بودیم!!!
آن جا پشت خاکریز بودیم و این جا در پناه میز!!!
دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود!!!
جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد!!!
الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم و بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم و آزادمان کن تا از مسیر برنگردیم!!!
وقتی این حرف ها را میزد مطمئنا به کلامش یقین داشت اما ما می گوییم که گفته باشیم...
فکر می کردم که چطور هنوز کسانی چون شهید شهریاری و احمدی روشن و صیاد و آوینی و... بعد از جنگ افتخار شهادت را پیدا می کنند؟؟؟
آنچه تا امروز به آن رسیدم این است که فاصله بین حرف و عملشان نبود و عملشان عین حرف و باور و عقیده شان بود...هنگامی که سرتاسر وجود آدمی یکی شد آن وقت زمانی است برای رسیدن به اصل وجود...
ما در دورانی قرار داریم که در باغ شهادت باز، باز است و انسان هایی که در مسیر رسیدن به خداوند تمام وجودشان را، باور و عقیده و هدفشان را یکی می کنند در این راه موفق اند و اگر انسانی در این مسیر به شهادت نرسد به نظرم کاری انجام نداده است شاید به نظر حرف ساده ای بیاید اما در عمل بسیار سخت است کار ما امروز رسیدن به این مقام است وظیفه ما اینست که فاصله عالم نظر و عمل در خودمان را به حداقل برسانیم واین کار جز با مراقبه حاصل نمی شود و یا همان دفترچه حضور و غیاب...
و براستی شهادت هنر مردان خداست...
اللهم اسئلک هذا المقام...
شادی ارواح طیبه شهدا صلوات.
تبلیغات 